تبليغاتX
ღ♥ღ دل عاشقم ღ♥ღ


ღ♥ღ دل عاشقم ღ♥ღ

تقدیم به تو که به رسم جاده ها دوری اما به رسم دل با تو فاصله ای نیست....


۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

۲- به سادگی آب خوردن میتونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم  بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر میدونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)

۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین وبادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.

۴- خوب میتونی نقش بازی کنی.

۵- آنقدر زود همه چی رو میگیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف
میرسی.

۶- بزرگترین پوئن: خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمیگزه.

۷- تو اماکن عمومی با خیال راحت میتونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

۹- میتونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمیکشی.

۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!

۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست.

۱۳- فقط تویی که میدونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

۱۵- هیچ کی نمیدونه دقیقا تو فکرت چی میگذره؟ فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه میخواهد؟

۱۶- چند تا از جنگهای بزرگ تاریخ جهان به خاطرعشق شدید مردها به جنس تو بوده.

۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده میکنی.

۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه میدی.

 

کل کل شاعر زن و شاعر مرد....

  
 شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین


رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

 
 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 | 19:55 | یه دختر | |

 

سلام بچه ها ....

خوب بودین بهتر شدین ؟!!!

خیلی ها گله کردن که چرا آپ نمیکنم!!!!!!

فعلا تو شرایطی هستم که زیاد وقته نت اومدنو ندارم  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

انشالله کارم که درست بشه سعی میکنم زود به زود آپدیت کنم و در خدمتتون باشم

به امید دیدارررررررررر

برمیگردم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 12:41 | یه دختر | |

 

     

یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور … جایی که هیچ مزاحمی نباشه.

 

 وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

 

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه

 

 اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام…..

            

 

تو که میخواستی امروز بروی پس چرا دیروز با من عهد بستی


تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی


به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را  به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را


به یادت هست فریاد دوستت دارم را


به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را


میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی


حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته


من که مانده ام در پشت درهای بسته  ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته


روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری


گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری  کمی دلم آرامتر شده


فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده


شب های تیره و تار من  مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم


به یاد می آورم حرفهایت را.....


باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را  از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام


دل به هیچکس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام


نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم


یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم  نمیتوانم فراموشت کنم. نمیتوانم فراموشت کنم

 

شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 0:59 | یه دختر | |

 

                                                                                                     

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه


تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده
جوونه


می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود


با تموم سادگیهاش واسه من
اما قشنگ بود


گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک


تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک


اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی


نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره


نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه


ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه


نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه


نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

 

 

**

 

               من از نم نم باران

                         آموختم .....

                                  کویر عطش های

                                                     بی تو بودن را

                من ازترس کودکی تنها

                              آموختم ...

                                   عبور لحظه های

                                                     بی تو بودن را

              من از پیوند رود با دریا

                               آموختم.......

                                       همه پاکی

                                                     با تو بودن را

                من از کوچه باغ های عشق

                                 آموختم.....

                                          خطوط سبز

                                                        با تو بودن را

                                                                                                               

                                                                                                                  

دوشنبه پنجم مهر 1389 | 15:56 | یه دختر | |

 

   کودکی که آماده تولد بود ...

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

 کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

 و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و  به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .

 کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی  از من محافظت خواهد کرد. خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...

                   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

دلم بري كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من ميكرد

دلم براي كسي تنگ است...

 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388 | 1:0 | یه دختر | |

 

     ما همیشه صداهای بلند را می شنویم

                پر رنگه ها را می بینیم

 

                                  سخت ها را می خواهیم

 

                                                   غافل از اینکه خوبها :

 

                                         آسان می آیند و بی رنگ می مانند و بی صدا می روند....

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟

دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی

كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد

چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

 
دوشنبه نهم شهریور 1388 | 0:0 | یه دختر | |

 

 

                    

         

  

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است...

 ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي

 روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري ؟ گفت به اندازه خورشيد... در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود!

 شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟ گفت به اندازه ستاره هاي آسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود

 خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم...

 

 

چهارشنبه سوم تیر 1388 | 18:35 | یه دختر | |

 

   

                      

 

  سلام دوستای گله من....

   خوبید گلای قشنگم.....

   امروز یکی از بهترین روزای زندگیه منه.

 امروز روزیه که همه دارن بهم تبریک میگن.... خیلیا بهم کادو دادن....  

  امروز روزیه که من ۱۹ تا شمع رو فوت کردم....آخه تولدمه... 

           

چه لطیف است حس آغازی دوباره

وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

وچه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !

و چه اندازه شیرین است امروز...

روزه میلاده من

                                       روزی که من آغاز شدم

  

 

  عزیزای من ممنون که توی تولدم شرکت کردین... 

  امیدوارم همه ی شما دوستای گلم همیشه خنده هاتون از ته دل باشه  ، گریه هاتون

  از سر شوق باشه ، سر تاسر زنگیتون پر از شادیو خنده باشه.....

دوستون دارم گلای من.... منتظره نظرای قشنگتون هستم

 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | 9:30 | یه دختر | |

 

       سلام عزیزای دلم خوبید خوشید سلامتید....

 امیدوارم که هر کی میاد وب من وجودش پر از شادی و عشق و صمیمیت باشه

مثله الان شما.....!   

  سال نو رو به همه شما گلای خودم تبریک میگم 

 ایشالله که یه سال پر از شادی و موفقیت و سربلندی و شادکامی و پر از روزای

طلایی داشته باشین 

      

سال نو با تو شوق شكفتنه
                        حرف عاشقي و از تو گفتنه
                                                  نفساي گرمتو شنفتنه 
                                                                    در كنارت توي رويا موندنه

   

    سال نو مبارک

 

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین /  بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود /  بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار /  مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته /  بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر /  ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن /  عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل /  عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت /  هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن /  یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما /  از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا /  کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها

    

 گلای من نظر یادتون نره...

 خیلی دوستتون دارم بهتون خوش بگذره  

        

شنبه یکم فروردین 1388 | 7:0 | یه دختر | |

 

       سلام دوستای گل منگولیه خودم  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir 

        ببخشید که بعده دوماه اومدمو دارم آپ میکنم  آخه درسو مشقام ریخته

        بود سرمو فرصت نت بازیو نداشتم 

        حالا که اومدم خوب ازم استقبال کنید دیگه .....

      ولنتاین رو هم به همه ی شما گلای خودم تبریک میگم امیدوارم

      که یه روز همه به عشقشون برسن....تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

     

  کوچيک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

  ولی مگه خداهم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره

   دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم

  اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هروقت دلم گرفت

    کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم

    آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

   حس می کرم که آدما دل خدا رو شکستند

    و يا ازياد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست

    ولی حس کودکانه من می گفت

    خدا دلش از دست آدما گرفته

               

     دستهایم باز می لرزند اشکهایم باز قطره قطره می لغزند

     باز هم خواب می بینم؟!

    خدایا این چه رویاییست؟ این چنین ملموس اما چون حباب

    گرم و شیرین مثل تو... تلخ و غمگین مثل خواب

    دستهایم باز هم بوی تورادارد ولی....

    نیست در قلبم توان باوری!

    آه اینجا بی رمق گریان کنان، چگونه می کنم باور تورا؟

    بودنت را در کنارم بودنم، دوست می دارم ولی حالا چرا ؟

    کاش می شد لحظه ها را تازه کرد

    کاش وقتی آمدی ، خنده ای روی لبانم می نشست...

    آه کاش آن لحظه می دانستم که این بیداری ست

    ونه آن رویای غمگین و تباه!

            حال اینجا این اتاق ، پر ز تصویر تو است         

                         ای همیشه خوب من این صدا مال تو است

                                                                می توان باور نکرد....؟

    آخه چه جوری بهت بگم که دوستت دارم گله من...........

 

                

جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | 0:19 | یه دختر | |

www . night Skin . ir