ما همیشه صداهای بلند را می شنویم
پر رنگه ها را می بینیم
سخت ها را می خواهیم
غافل از اینکه خوبها :
آسان می آیند و بی رنگ می مانند و بی صدا می روند....
![]()

![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط یه دختر |

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي
روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري ؟ گفت به اندازه خورشيد... در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود!
شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟ گفت به اندازه ستاره هاي آسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود
خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:35 توسط یه دختر
سلام دوستای گله من.... خوبید گلای قشنگم..... امروز یکی از بهترین روزای زندگیه منه. امروز روزیه که همه دارن بهم تبریک میگن.... خیلیا بهم کادو دادن.... چه لطیف است حس آغازی دوباره وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس وچه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن ! و چه اندازه شیرین است امروز... روزه میلاده من امیدوارم همه ی شما دوستای گلم همیشه خنده هاتون از ته دل باشه ، گریه هاتون از سر شوق باشه ، سر تاسر زنگیتون پر از شادیو خنده باشه..... دوستون دارم گلای من.... منتظره نظرای قشنگتون هستم .gif)
.gif)
امروز روزیه که من ۱۹ تا شمع رو فوت کردم....آخه تولدمه... .gif)
عزیزای من ممنون که توی تولدم شرکت کردین... .gif)
.gif)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:30 توسط یه دختر |
سلام عزیزای دلم خوبید خوشید سلامتید.... امیدوارم که هر کی میاد وب من وجودش پر از شادی و عشق و صمیمیت باشه مثله الان شما.....! سال نو رو به همه شما گلای خودم تبریک میگم ایشالله که یه سال پر از شادی و موفقیت و سربلندی و شادکامی و پر از روزای طلایی داشته باشین
بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین / بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
![]()
![]()
![]()
سال نو با تو شوق شكفتنه![]()
حرف عاشقي و از تو گفتنه![]()
نفساي گرمتو شنفتنه ![]()
در كنارت توي رويا موندنه![]()

بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار / مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر / ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن / عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا / کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها
![]()
![]()
گلای من نظر یادتون نره... ![]()
خیلی دوستتون دارم بهتون خوش بگذره ![]()
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:0 توسط یه دختر |
ببخشید که بعده دوماه اومدمو دارم آپ میکنم آخه درسو مشقام ریخته حالا که اومدم خوب ازم استقبال کنید دیگه ..... ولنتاین رو هم به همه ی شما گلای خودم تبریک میگم امیدوارم که یه روز همه به عشقشون برسن.... ولی مگه خداهم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هروقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس می کرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا ازياد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته دستهایم باز می لرزند اشکهایم باز قطره قطره می لغزند باز هم خواب می بینم؟! خدایا این چه رویاییست؟ این چنین ملموس اما چون حباب گرم و شیرین مثل تو... تلخ و غمگین مثل خواب دستهایم باز هم بوی تورادارد ولی.... نیست در قلبم توان باوری! آه اینجا بی رمق گریان کنان، چگونه می کنم باور تورا؟ بودنت را در کنارم بودنم، دوست می دارم ولی حالا چرا ؟ کاش می شد لحظه ها را تازه کرد کاش وقتی آمدی ، خنده ای روی لبانم می نشست... آه کاش آن لحظه می دانستم که این بیداری ست ونه آن رویای غمگین و تباه! حال اینجا این اتاق ، پر ز تصویر تو است ای همیشه خوب من این صدا مال تو است می توان باور نکرد....؟ آخه چه جوری بهت بگم که دوستت دارم گله من...........
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 0:19 توسط یه دختر |
میخواهم و میخواستمت، تا نفسم بود
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم 
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا 
به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه 
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، 
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم 
جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي 
آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با 
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس 
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... 
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم 

میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
دست من و آغوش تو، هيهات، که يک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:19 توسط یه دختر |
سلام بچه ها جون خوبید خوشید سلامتید.... بازم عسل اومده...این دفعه اومدم آپمو از عشقو عاشقی به جوک برگردونم عجیبه نه نه چرا عجیبه خل بودن که عجیب نیست... نه خداییش تو کیرو دیدی که توی وبلاگه عاشقانه جک بذاره.....! باور نمیکنی...!.اشکال نداره یه کتاب بده ببین چه جورش میکنم....میدونی اصلا حوصله این استادای از خود راضی رو ندارم چاره ای نیست باید کسب علم و دانش کنیم..تابستونم که داره تموم میشه بایده یه سری ول گردیارو کنسل کنیم... مثلا چی..؟ خوب همین کاری که تو داری میکنی یه جور ول گردیه الان تو تو ی وب من چی میکنی؟ کم کنی چون ماه مهر خبر مرگش داره پیداش میشه البته بدم نیست به بهونه کلاس داشتن آدم میزنه بیرون میره پیش رفقاش یا هر کاری که باهاش حال میکنی خوب دیگه چرت و پرت پروندن بسه برید جوک بخونید بسیار و یه عالمه و فراوان و خیلی بدید اگه نظر ندی نفرین میکنم که بابات بره زیر یه تریلر ۱۲۴۵۷۹۶۲۰۰۰۰۰۰ چرخ روغن عوض کنه بیاد بیرون.... دوستون دارم.... اینم جوک اگه بضیاش منحرف بود دیگه اشکال نداره تو مواظب باش چشمو گوشت باز نشه ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ معتاده به يه دختره متلک ميگه:چشاش بيشت لباش بيشت تيپش بيشت ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ يارو لنگ بوده با کشتي ميره مسافرت وقتي برميگرده دوستش ميگه خوش گذشت. ميگه نه همش استرس داشتم دوستش ميپرسه چرا؟ ميگه همش ميگفتن لنگرو بندازين تو آب. ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ يه روز يه بابا ميره ماهي بگيره تور رو مي اندازه تو دريا هرچي مي كشه درنمي ايد ميره زيره اب مي بينه ماهي ها تور را بستن دارن واليبال بازي مي كنند ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مگسه دستشو میندازه دور گردن دوست دخترش میگه : می دونی عزیزم از گه بیشتر می خوامت؟!! ![]()
آفرین درسته ولگردی
خوب دیگه اگه میخوای خوب بدرسی باید این کاراتو
ولی خداییش نظر زیاد و
دختره ميگه گمشو اشغال معتاد.معتاده گفت انژباط شفر
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
باباتو ديدي؟ 2-دو پدر زير يك سقف
3- من حسن 15 پدر دارم 4- ديشب مامانت خونه ما بودآيدا
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
به ترکه ميگن تا حالا قارچ خوردي؟ ميگه: نه ولي يه بار جرخوردم!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
از تركه ميپرسن آقا نظرت راجب به خدا چيه؟ ميگه خدا خوبه، مهربونه، بزرگه، خالق
جهانه. ابوالفضل نگهدارش باشه!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:19 توسط یه دختر |
آری یکی را دوست میدارم آن را احساس کردم در قلبم… او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی وتیره و تار من است… او همان خورشید درخشان آسمان روز های زندگی من است… یکی را دوست میدارم…آری او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است… قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساس پاک قلبم میباشم… یکی را دوست میدارمِِ همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد ومرا با خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکردومرا به خواب عاشقی میبرد… یکی را دوست میدارم همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم… او مثل ابر بهار زودگذر نیست او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم می باشد…آسمانی که وقتی ابری میشود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی میشود… آری تو برایم مانند همان آسمانی… یکی را دوست میدارم او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم… می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است… ای خورشید آسمان روزهای من ای مهتاب روشنی بخش شبهای من ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ای آسمان و در پایان ای همدم زندگی من با من باش چون که تو را دوست می دارم آری تو را دوست می دارم…فقط تورا...! خدایا دلم هوای دیروز را کرده. هوای روزهای کودکی را. دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد. دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم دلم میخواهد ... می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟ راستی خدا! دلم فردا هوای امروز را می کند؟
![]()
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:32 توسط یه دختر |
حالا که بعد مدتها اومدم بذارید براتون شعر بگم......... دفتر عشـــق که بسته شـد مغرورانه اشک ریختیم ... چه مغرورانه سکوت کردیم ... چه مغرورانه التماس کردیم ... چه مغرورانه از هم گریختیم ... غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ... هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را پنهان کردیم ![]()
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:25 توسط یه دختر |
سلام سلام ..........
خیلی خیلی خیلی خیلی خوش اومدید.......
وای خدا جونم چقدر من خوشحالم .آخ جونمی چقدر کادو..!
میسی میسی خجالت زدم نکنید .....!![]()
اینم شعر تولد بخونید تا شمع هارو بفوتم ...؟!؟!
تبلد تبلد تبلدم مبارک
مبارک مبارک تبلدم مبارک
میخوام شمع هارو بفوتم که شونصد سال زنده باشم
هرکسی که امشب تبلدشه مبارک مبارم مبارک تبلدش مبارک......
.....آها .....
.دستا شله دست دست دست......وای نگاه کن ................!
چه خبره همه دارن می قرن


لالا لای لای لای لالالا......نانای نانانای نای نای ..... دوبس دوبس دوبس ....
حالا قرقر ور ور قرقر..........
زود باشید من کادو میخوام .....!
شوخی کردم همین که اومدید واسم یه دنیا می ارزه.........
ببینم چی کار میکنید دیگه
خلاصه دوست دارم حسابی جشن تولدم گرم باشه با نظرای شما ![]()
خیلی دوستتون دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:30 توسط یه دختر |